يکي از سوالات امتحان ترم دوم سال پيش کلاس نوشتار خلاق من اين بود: "چشمت رو ببند و فرض کن جشن تولد شصت سالگيته. تو خودت رو توي آينه نگاه ميکني و به خودت ميگي: ممم. اينه. خوب کار کردم. ميتوني يه کارخونهدار موفق باشي. ميتوني نماينده مجلس بوده باشي يا رئيسجمهور (چراکه نه؟!). ممکنه يه خواننده خوب يا يه نويسنده مشهور شده باشي. شايد چيزي اختراع کرده باشي. شايد مدير يه مدرسه مهم باشي. نميدونم. اما فکر کن انقدر زندگيي که پشت سر گذاشتي جذاب بوده که ارزش اين رو داره که تو زندگيت رو براي آيندگان بنويسي تا اونها تو رو بشناسن. يه اتوبيوگرافي يک صفحهاي بنويس. يادت نره که توي اتوگرافي بايد تمام رويدادهاي مهم و همچنين رويدادهاي تاثيرگذار رو بنويسي."
نتيجه امتحان شگفتانگيز بود. يک نفر نوشته بود دانشآموز مورد نظر قبل از اونکه به شصت سالگي برسه دار فاني رو وداع گفته و فرصت اينکه آدم مهمي بشه نداشته و تاکيد کرده که نوشته امتحان هم بيوگرافييست که دختر در مورد مادر نوشته. چهارنفر کم و بيش يک يا دو نقطه طلايي در کارنامه روياهاي آيندشون داشتن. يک نفر هنرپيشه معروفي ميشد. يک نفر "با همسرش" شرکت معماري بزرگي ميزد و دو نفر وارد حوزههاي فرهنگي ميشدند. اما سينفر بقيه مهمترين حادثه زندگيشون رو ازدواج با مرد مجبوبشون يا بچهدار شدن عنوان کرده بودند. البته بچهها کم سن و سالند اما اينکه روياي آيندهشون از هرگونه هويت اجتماعي خالي بود برام جاي شگفتي داشت. فکر کردم اگر بخشي از خلاء روياي آينده به دليل کم سن و سالي بچهها باشه بخش مهم ديگرش دو دليل عمده داره. اول اينکه بچههاي ما خالي از تجربهند. کم زندگي ميکنند. کم اشتباه ميکنند. کم مسئوليت کاري يا چيزي رو ميپذيرند. ما بچههايي لاي پر قو بزرگ ميکنيم. دخترها و پسرهايي که دستهاشون به غير از کيبورد و مداد کمتر چيزي رو لمس ميکنه. در زندگي بچههاي ايراني معمولا پدر و مادري هست که بهتر ميفهمه، بهتر تشخيص ميده و بهتر تصميم ميگيره. اين بچهها اصلا درکي از جهان اطرافشون ندارن. عامل دوم کمبود آدمهاييست که زندگي پرمايهتري داشتند. احتمالا شاگردان من که دست بر قضا بچههاي پر انرژي تشنهاي هم بودند کمتر دور و اطرافشون با آدمي برخورد کردهند که بتونه تصوير رويايي ذهني اونها بشه. آدمهايي که قابل ستايش يا قابل افتخار باشند.
به نظرم نتيجه امتحان من مدرک خوبيه براي توضيح يکي از علتهاي جريان نااميدي در ايران. فردا در چارچوب روياها معني پيدا ميکنه و اگه روياها نباشن تحمل کوچکترين سختي و ناملايمتي غيرممکن ميشه. منجوق از خوانندههاش دعوت کرده در مورد "عدنهاي کوچک آينده" بنويسن. ميشه در ايران روياهاي کوچيک و بزرگ قابل اجرا داشت؟ ميشه براي رسيدن به اين روياها برنامهريزي کرد و دورنمايي براش تعريف کرد؟ ميشه براي روياهاي عملي شده طول عمري بيشتر از عمر يه آدم تعريف کرد؟ ميشه اين عدنهاي کوچيک رو به هم زنجير کرد و به اين ترتيب به تقويت "خرده موفقيتها" و "خرده شاديها" پرداخت؟
کسي اينجا هست که در حال ساخت عدنش باشه؟
پ.ن. سايفر اين پست رو در وبلاگش ادامه داده. پيشنهاد ميکنم از زاويه ديد سايفر هم به مسئله نگاه کنيد
|
+| نوشته شده توسط
چپ کوک در یکشنبه 13 اردیبهشت1388
|