تبليغاتX
چپ کوک
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
باز هم جزء و کل و روح جمعي

نام کتاب : جزء و کل

نويسنده: ورنر هايزنبرگ

ترجمه : حسين معصومي همداني

انتشارات : مرکز نشر دانشگاهي 1368

Physics and beyond, encounters and conversations

Heisenberg , Werner 1901- 1976

 

 

 

کتاب جزء و کل رو تموم کردم. کتاب بخشي از گفتگوي‌هاي فيزيکدان‌هاي اروپايي در فاصله دو جنگ جهانيه. دوره‌اي که تحولات عظيمي در فيزيک اتفاق افتاد. بهتون پيشنهاد مي‌کنم سري به اين کتاب بزنيد. تعدادي از فصول کتاب براي کساني‌که فيزيک رشته تخصصيشون نيست ممکنه خسته کننده باشه اما شما بدون مشکل مي‌تونيد از روي اين فصل‌ها بپريد. هرفصل موضوع خاص خودش رو داره . بنابراين شما مي‌تونيد با انتخاب سرفصل‌ها بخش‌هاي غير فيزيکي !! رو بخونيد. فقط حواستون باشه هر فصل در چه فاصله زماني نسبت به جنگ اول و دوم اتفاق ميفته. اما چرا خوندن اين کتاب رو پيشنهاد مي‌کنم ؟ براي من روح جمعي در اين کتاب خيلي خوب خودش رو نشون مي‌ده. شايد ذکر خلاصه‌اي از برداشت من از اين کتاب موضوع رو براي شما هم روشن کنه و حتي کنجکاويتون رو برانگيزه که نگاهي به تاريخ آلمان بين دو جنگ جهاني بندازيد.

من از نوشته‌هاي هايزنبرگ اينطور فهميدم : آلمان که سالهاست حکومت پادشاهي داشته بعد از جنگ اول براي اولين بار راي جمعي رو تجربه مي‌کنه. آلمان‌ها با روياي برابري و آزادي و امنيت به استقبال حکومت جديد مي رند. مثل همه ملت‌هايي که به واسطه انقلاب‌هاشون حکومت رو عوض مي‌کنند تا به آرمان کشوري که ظاهرا همه جاي دنيا براي همه آدم‌ها شکل تقريبا يکساني داره دست پيدا کنند. اما نتيجه اصلا چيزي نيست که آلمان‌ها انتظار دارند. فاصله بين فقير و غني روزبه‌روز بيشتر مي‌شه. فساد اقتصادي بيداد مي‌کنه. باند بازي رشد مي‌کنه. از جنگ اول زمان زيادي نگذشته. آلمان‌ها بهاي سنگيني رو براي رسيدن به آرمان‌هاشون پرداخت کردند. احزاب ضعيفند. انديشمندان هم در حاشيه نشسته‌‌ند و با آرامش فکر مي‌کنند. راجع به اتم. راجع به زبان. راجع به دين. دايره انديشمندان اعم از هنرمند و دانشمند و فيلسوف و .. بسته‌ست. اما بيرون از اين دايره بسته موجي از نفرت و خشم در حال جوشيدنه. خشمي که جنگ اول و تغيير آلمان پادشاهي به آلماني برپايه راي جمعي نتونسته آرامش کنه. درحاليکه احزاب و انديشه‌ها درگير چارچوب‌هاشون هستند هيتلر سر وکله‌ش پيدا مي‌شه. هيتلر به زبان عامه مردم حرف مي‌زنه. خواسته‌هاي مردم رو به زبون مياره. چطور ؟ با خشمي که ريشه تاريخي داره و گريز ناپذيره. با همون تندي که مردم دوست دارند بشنوند. هيتلر با زبان عامه به نابرابري‌ها مي‌تازه. تند مي‌ره و تندرويش تا جايي پيش مي‌ره که آلمان منزوي ، منزوي‌تر مي‌شه. انديشمندان هنوز درگير بحث پراگماتيسم هستند. درگير ناتواني زبان در بيان انديشه‌هاي جديدند. درگير ديدگاه‌هاي پوزيويتيست‌ها هستند. جوان‌ها پشت هيتلر هورا مي‌کشند. کارگرها هم همينطور. خشم همه جا هست. روح جمعي بغضش رو چطور نشون مي‌ده‌؟ روح جمعي دنبال مقصر بدبختي‌هاش مي‌گرده. دنبال شبکه ثروت مي‌گرده و ردپاش رو بين يهودي‌هاي آلماني پيدا مي‌کنه. روح جمعي پشت هيتلر صف مي‌کشه درحاليکه دنيا در مقابل هيتلر ايستاده. انديشمندان در دايره بسته خودشون پيش‌بيني مي‌کنند که هيتلر با عوام‌فريبي نمي‌تونه دوام بياره و جنگ فقط يک بلوف ساده‌ست. اما هيتلر دوام مياره. جنگ دوم درمي‌گيره . چرا ؟ چون هيتلر يک نفر نيست. هيتلر روح جمعي آلمان بعد از جنگ اوله.

در اين بين سيل مهاجرت از آلمان شروع مي‌شه. سيل اخراج‌ها و تصويه حساب‌ها شروع مي‌شه. يک فصل کتاب به موضوع مهاجرت نخبه‌ها مي‌پردازه. يک فصل به خواسته‌هاي بعد از جنگ اشاره داره. جنگ دوم اتفاق ميفته. چيزي که در اين کتاب بهش مي‌رسيد اينه که وقتي روح جمعي چيزي رو طلب مي‌کنه اون چيز گريز ناپذير مي‌شه. حتي اگر خواست روح جمعي خودکشي دسته جمعي باشه. چيزي که مهمه اينه که اونهايي که هم‌صدا با اين روح جمعي نيستند چه مي‌تونند بکنند. چه بايد بکنند. چطور بايد روح جمعي رو تحمل کنند. يا نمي‌دونم بپذيرنش. يا حتي بشناسنش.

 

|+| نوشته شده توسط چپ کوک در پنجشنبه 15 شهریور1386 و ساعت 1 بعد از ظهر | 
تبلیغات

دوستان وبلاگ "ته ران" وبلاگ جدیدیه که همین امروز راه افتاده. پستش داغه داغه. بخونیدش  و بخندید. تصور می کنم چشمان تیزبین تهرانی در روزهای بعد داستانک های جالبی از گوشه و کنار ته ران برای شما نقل کنه !! فعلا همین. در تلاشم پست بعدی رو همین امشب بگذارم ولی واقعیتش خودم یه مبحثی رو باز کردم که توش موندم.

|+| نوشته شده توسط چپ کوک در جمعه 9 شهریور1386 و ساعت 3 بعد از ظهر | 
شبکه فکر و جزء و کل

لطفا قبل از خواندن اين پست، پست قبلي را بخوانيد.

اما رابطه اين روح جمعي و شبکه فکري که من در دو پست قبل از اون حرف زدم چيه.

طبق چيزي که من از روح جمعي گفتم شبکه فکر همواره بطور طبيعي وجود داره. چه من با شکاک حرف بزنم. چه منجوق نوشته‌هاي من رو بخونه چه هر کدوم پشت درهاي بسته خونمون به تماشاي تلويزيون بشينيم يورش انديشه‌هاي ما به دنياي بيرون هر روز اتفاق ميفته. همه ما آدم‌هاي زنده انگار در يک شبکه عنکبوتي فکر به هم متصل هستيم. من به اين شبکه فکر مي‌گم شبکه فکر جبري. اما نگاه ديگه‌اي هم به نشت انديشه‌هاي ما به جامعه وجود داره. نگاهي که در اون گره‌هاي شبکه عنکبوتي منفعل نيستند و انديشه‌هاشون رو به شکل خام صادر نمي‌کنند. گره‌هاي شبکه با هم حرف مي‌زنند اما نه درباره تخصصشون. نه درباره وضع آب و هوا و نه  نقد حوزه‌هايي که تخصصشون نيست بلکه در مورد حاشيه تخصصشون و حاشيه تجربه‌هاي شخصيشون حرف مي‌زنند. به اين ترتيب صحبت من نويسنده در مورد شگرد داستان نويسي نيست. در مورد برخورد جامعه با من به عنوان يک داستان نويسه. در مورد اينه که ما نويسنده‌ها امروز در ايران چه مي‌نويسيم .در مورد اينه که چرا نمي‌تونيم خواننده پر و پا قرص پيدا کنيم. مشکلات جامعه نويسندگان در تجربه شخصي من چيه و .. در شبکه فکر پويا آدم ها صرفا به دنبال پيدا کردن آدم مشابه نيستند و مايلند بدونند حاشيه انديشه حوزه تخصصي ديگه چيه. چيزي که ما نداريم. کمتر پيش مياد آدم‌هايي با تخصص‌هاي مختلف دور هم جمع بشند و بتونند پنج ساعت با هم حرف بزنند. در جمعي که اکثريت با يک نوع تخصصه بحث به سرعت به مشکلات اون تخصص مي‌کشه. زبان تخصصي خاص اون حيطه استفاده مي‌شه و بقيه مثل اينکه بين بيگانه‌ها نشسته باشند کارشون صرفا تماشاست. اما چرا اين شبکه فکر پويا از نظر من مهمه باشه براي پست بعدي.

|+| نوشته شده توسط چپ کوک در شنبه 3 شهریور1386 و ساعت 5 بعد از ظهر | 
روح جمعي و شبکه فکر و جزء و کل

 

لطفا قبل از خواندن اين پست، پست قبلي را بخوانيد.

دوران دانشجويي هر زمان به آدمي برمي‌خوردم که مسير تاريخ رو تغيير داده بود از خودم مي‌پرسيدم چطور اين آدم به چنين دستاوردي رسيده. پشتکار و نبوغ البته دلايل مهميه اما از نظر من اين دلايل صرفا شرايط لازم بودند و نه شرط کافي. دو کتاب در پيدا کردن جوابي براي اين سوال به من کمک زيادي کرد. تاريخ انديشه اجتماعي نوشته بارنز و بکر و شناخت عمومي علم نوشته ياکوب برونوفسکي. چيزي که من از اين دو کتاب دستگيرم شد اين بود که دستاوردهاي مهم بشري اگرچه اغلب به نام يک نفر ثبت و شناخته مي‌شه اما اون دستاورد در حقيقت حاصل روح جمعي زمانه خودشه. اما اين روح جمعي دقيقا چيه و چطور به وجود مياد.

اين چند وقتي که بطور منظم نوشته وبلاگ‌هاي مورد علاقه‌م رو مي‌خونم متوجه شدم نوشته‌هاي وبلاگ ‌ها اگرچه ظاهرا ارتباطي با هم ندارند و هر کدوم برون‌داد انديشه‌هاي آدمي در شرايط خاص هستند اما در بازه‌هاي زماني مشخص نوشته‌ها نوعي نقطه اشتراک دارند. مثلا پست چطور يک دنياي شخصي بسازيم توکاي مقدس و پست بوي جنگ شکاک و مهاجرت دوستان بارباماما و تلاش منجوق در داستان‌  دنباله‌دار بيژن يک نکته داشت. دنياي امروز دنياي نامطلوبيه. نويسنده‌هاي اين وبلاگ‌ها همديگر رو نمي‌شناسند. نقاط مختلفي از دنيا زندگي مي‌کنند. تخصص‌هاي متفاوت دارند و هدف‌هاي متفاوتي رو در زندگي دنبال مي‌کنند. چطور چنين تصادفي امکان‌پذيره.  من قضيه رو اينطور مي‌بينم که هر کدوم از ما يک حاشيه انديشه داريم که برآيندي از تخصص ما و تجربه شخصي ما از زندگيه. اين حاشيه انديشه گريزناپذيره چون ما دائم در حال کنش با اجتماعيم. تخصص ما و گذشته ما و خصوصيات فردي ما روي اين کنش تاثير مي‌گذاره و عواطف و انديشه رو به شکلي خاص درمياره. در حقيقت اين حاشيه انديشه همون چيزيه که نگرش فردي انسان رو به زندگيش مي سازه. اما همه ما با وجود همه اختلافاتي که با هم داريم حاشيه انديشه مشابهي توليد مي‌کنيم. شايد اين مسئله به دليل شباهت زندگي  آدم‌ها در دنياي امروزه شايد هم به دليل طبيعت انسان و تشابه خواسته هاي آدم‌هاست. من جواب اين سوال رو نمي‌دونم. اما اين حاشيه انديشه مشترک بين آدم‌ها در هر دوره شکل مي‌گيره. يه دوره به شکل ميل به جنگ طلبي درمياد. يه دوره به شکل احقاق حقوق کارگران يا زنان يا ميل به حفظ محيط زيست. من به اين حاشيه انديشه مشترک بين آدم‌ها که مرز جغرافيايي گسترده مي‌تونه داشته باشه يا محدود به سرزميني يا فرهنگي خاص بشه روح جمعي مي‌گم.  

|+| نوشته شده توسط چپ کوک در شنبه 3 شهریور1386 و ساعت 4 بعد از ظهر | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar